تبليغاتX
اشک خونین

اشک خونین

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
بقیه تو ادامه متن


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 17:46 به قلم یک تنها |


 

کنار خیابون ایستاده بود
تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم ...
جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
- ممنون
- خواهش می کنم ...
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ،
یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ،
- چیزی شده ؟
چشمامو از نگاهش دزدیدم ،
- نه .. ببخشید ،
خودش بود ، شک نکردم ، خودش بود
بعد از ده سال ، بعد از ده سال .... خودش بود .
با همون چشم های درشت آهویی ، با همون دهن کوچیک و لبهای متعجب ،
با همون دندونای سفید و درشت که موقع خندیدنش می درخشید و چشمک می زد ،
خودش بود .
نبضم تند شده بود ، عرق سردی نشست روی تنم ، دیگه حواسم به هیچ چی نبود ،
می ترسیدم دوباره نگاهش کنم ، می ترسیدم از تلاقی نگاهم با نگاهش بعد از ده سال ندیدن هم ،
دستام و پاهام دیگه به حال خودشون نبودن ،
برف پاک کنا اصلا کار نمی کردن ، بارون بود و بارون ،
پرسید :
- مسیرتون کجاست ؟
گلوم خشک شده بود ،
سعی کردم چیزی بگم اما نمی شد ، با دست اشاره کردم .. مستقیم .
گفت : من میرم خیابون بهار ، مسیرتون می خوره ؟
به آینه نگاه نکردم ، سرمو تکون دادم ،
صدای خودش بود ، صدای قشنگ خودش بود ،
قطره اشکم چکید ، چکید و چکید ، گرم بود ، داغ بود ، حکایت از یک داستان پرغصه داشت ،
به چشمام جراءت دادم ،
از پشت پرده اشک دوباره دیدمش ، داشت خیابونو نگاه میکرد ،
دهن کوچولوش مثل اون موقع ها نیمه باز بود ، به تعبیر من ، با حالت متعجبانه ،
چشماش مثل چشم بچه ها پر از سئوال ،
سرعت ماشینو کم کردم ، بغض بد جور توی گلوم می تپید ،
روسریش ، مثل همیشه که حواسش نبود ، سر خورد بود روی سرشو  موهای مشکیش آشفته و شونه نشده  روی پیشونیش رها بود ،
خاطره ها ، مثل سکانس های یک فیلم با دور تند ، از جلو چشمام عبور می کرد ،
به خدا خودش بود ،
به چشمای خودم نگاه کردم ، سرخ بود و خیس ،
خدا کنه منو نشناسه ، اگه بشناسم چی میشه ، آخه اینجا چیکار می کنه ؟ !
یعنی تنهاست ؟ ازدواج نکرده ؟ ازدواج کرده ؟ طلاق گرفته ؟ بچه نداره ؟ خدای من ... خدای من ....
با لبش بازی می کرد ، مثل اونوقتا ، که من مدام بهش می گفتم ، اینقده پوست لبتو نکن دختر ، حیف این لبای قشنگت نیست ؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387 20:38 به قلم یک تنها |


 

چشمانش پر بود از نگرانی و ترس
لبانش می لرزید
گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر
- سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟
نگاهش که گره خورد در نگاهم
بغضش ترکید
قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا
چکید روی گونه اش
- ماماااا..نم .. ما..مااا نم ....
صدایش می لرزید
- ا .. چرا گریه می کنی عزیزم , گم شدی ؟
گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید
هق هق , گریه می کرد
آنطوری که من همیشه دلم می خواست گریه کنم
آنگونه که انگار سالهاست گریه نکرده بود
با بازوی کوچکش مدام چشم هایش را از خیسی اشک پاک می کرد
در چشم هایش چیزی بود که بغضم گرفت
- ببین , ببین منم مامانمو گم کردم , ولی گریه نمی کنم که , الان باهم میریم مامانامونو پیداشون می کنیم , خب ؟
این را که گفتم , دلم گرفت , دلم عجیب گرفت
آدم یاد گم کرده های خودش که می افتد , عجیب دلش می گیرد
یاد دانه دانه گم کرده های خودم افتادم
پدر بزرگ , مادربزرگ, پدر , مادر , برادر , خواهر , عمو ,
کودکی هایم , همکلاسی های تمام سال های پشت میز نشستنم , غرورم , امیدم , عشقم , زندگی ام
- من اونقدر گم کرده داااارم , اونقدر زیاااد , ولی گریه نمی کنم که , ببین چشمامو ...
دروغ می گفتم , دلم اندازه تمام وقت هایی که دلم می خواست گریه کنم , گریه می خواست
حسودی می کردم به دخترک
- تو هم ... تو هم .. مام .. مام .. مامانتو .. گم کردی ؟
آرام تر شد
قطره های اشکش کوچکتر شد
احساس مشترک , نزدیک ترمان کرد
دست کوچکش را آرام گرفتم توی دستانم
گرمای دستش , سردی دستانم را نوازش کرد
احساس مشترک , یک حس خوب که بین من و او یک پل زده بود , تلخی گم کرده هامان را برای لحظه ای از ذهنمان زدود
- آره گلم , آره قشنگم , منم هم مامانمو , هم یک عالمه چیز و کس دیگه رو با هم گم کردم , ولی گریه نمی کنم که ...
هق هق اش ایستاد , سرش را تکان داد ,
با دستم , اشک های روی گونه اش را آهسته پاک کردم
پوست صورتش آنقدر لطیف و نازک بود که یک لحظه از ترس اینکه مبادا صورتش بخراشد , دستم را کشیدم کنار
- گریه نکن دیگه , خب ؟
- خب ...
زیبا بود ,
چشمانش درشت و سیاه
با لبانی عنابی و قلوه ای
لطیف بود , لطیف و نو , مثل تولد , مثل گلبرگ های گل ارکیده
گیسوان آشفته و مشکی اش , بلند و مجعد ,


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387 20:22 به قلم یک تنها |


 

 

رهایش نکردم ولی او رهایم کرد....

 چه کنم عشق و ای وای که من عاشق اویم که نگویم به رویش

چه کنم دوست که آن دم بگفتی عاشقی

و من میگویم آری عشق دوروی است

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387 21:48 به قلم یک تنها |


 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 12:29 به قلم یک تنها |


 

آنچه از سوز آتش دل هر عاشق بر آید

پسرک و دخترک توی کافه نشسته بودن روی صندلی‌ای

که شاید یک روز تو هم بشینی.


کمی اونطرف‌تر پیرمرد نشسته بود روی صندلی‌ای که شاید

 تو یک روز بشینی. پسرک و دخترک حرف می‌زدن و پیرمرد

نگاهشون می‌کرد گاهی هم به تکه عکسی که توی دستش بود

چشم می‌دوخت و بغض می‌کرد.

 یک دفعه دختر بلند شد و رفت ولی پسرک همین طور سر جاش

نشسته بود از رفتارشون مشخص بود که دیگه نمی‌خوان

همدیگر رو ببینن.پیرمرد در حالی که اشک می‌ریخت بلند شد به

سمت پسر رفت دست روی شونه‌اش گذاشت عکس را نشانش داد.

پسرک به چهره پیرمرد نگاهی تاسف بار کرد سپس به سمت

دختر دوید. یادش به خیر سالها پیش ...

پیرمرد بازهم نشست روی همون صندلی‌ای که پسرک نشسته بود و تو

 هم شاید روزی بشینی

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 21:54 به قلم یک تنها |


 

کاش هرگزنمی دیدم تو را

کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا که همچون آتشی

 در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنروز در گلستان خیال ای گل

زیبا نمی چیدم تو را تا که امروز بسوزم

از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را....

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387 22:51 به قلم عشق پنهان |


کدام غبار... ؟

 

با جوانه ها ، نوید زندگی است.

زندگی : شکفتن جوانه هاست .

 

هر بهار

از نثار ابرهای مهربان

ساقه ها پر از جوانه می شود

هر جوانه ای شکوفه می کند

شاخه چلچراغ می شود

هر درخت پر شکوفه باغ...

 

کودکی که تازه دیده باز می کند

یک جوانه است

گونه های خوش تر از شکوفه اش

چلچراغ تابناک خانه است

خنده اش بهار پر ترانه است،

چون میان گاهواره ناز می کند...

 

ای نسیم رهگذز، به ما بگو

این جوانه های باغ زندگی،

این شکوفه های عشق،

از سموم وحشی کدام شوره زار

رفته رفته خار می شوند؟

 

این کبوتران برج دوستی

از غبار جادوی کدام کهکشان

گرگ های هار می شوند؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 18:29 به قلم یک تنها |


 

من و تو

 

لبريزتر از هزار پيمانه شديم

 

ديوانه ‌تر از هزار ديوانه شديم

 

ديديم گلي به روي ما مي‌خندد

 

از پيله درآمديم و پروانه شديم 

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 21:45 به قلم عشق پنهان |


 

    چنين گفت زرتشت: عاشق عاشقي باش و دوست

داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني

مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 10:30 به قلم یک تنها |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

الا اي عشق من ببین اندام

تنهاییم را که در لحظه های

خاکستری در انتظار طلوع

خورشید است و اي عشق

من در امتداد نگاه تو

لحظه های انتظار شکسته

میشود و بغض تنهایی من

مغلوب وجود تو میشود

سلام بر دوستان عزیز به

وبلاگ ما تنهایان خوش آمدید

امیدواریم از وبلاگمون خوشتون

بیاد با بهترین آرزوها برای شما

دوستان عزیز اینم از ما بدونید

عاشقی بر معشوق زندگی

نیست دیوانگی است......


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1387

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386


آرشیو موضوعی

شعر
عشق
عكس
داستان عاشقانه
جمله زیبا

نویسندگان

یک تنها
عشق پنهان


پیوندها

كارمن
كلبه احزان
پر از عشق
حس غريب
معجون عشق
ساحل تنهايي
بنام خداوند ايثار
قلب عاشق من
تنهايي و سوزعشق
۩۞۩.كلبه بزرگان.۩۞۩
۩۞۩خانه اهل دل۩۞۩
جملات و اشعار زیبا و عاشقانه
(`'•.×خلوتگاه دو عاشق×.• '´)